loading...
عاشقانه ها
سامان بازدید : 200 1390/03/07 نظرات (0)
456546546654
اتل متل زباله
گاو قلي باحاله
هم شير داره هم آستين
شيرشو بردن فلسطين
بگير يک زن راستين
اسمشو بگذار حکيمه
که چادرش ضخيمه
.................................
.
آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا مي کرد
" کـــــــاش بنزين مرا نيـــــز مهيّــــــــــا مي کرد!
 پمپ بنزين و صف و کارت و منِ پيت به دست...
" کــــــاش مي آمد و از دور تماشا مي کرد...
.
...............................

6457977
اتل متل زباله
گاو قلي باحاله
هم شير داره هم آستين
شيرشو بردن فلسطين
بگير يک زن راستين
اسمشو بگذار حکيمه
که چادرش ضخيمه
.................................
.
آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا مي کرد
" کـــــــاش بنزين مرا نيـــــز مهيّــــــــــا مي کرد!
 پمپ بنزين و صف و کارت و منِ پيت به دست...
" کــــــاش مي آمد و از دور تماشا مي کرد...
.
...............................
.

روزگارم گله مندی شده است

 من بگیرم تو بخندی شده است

 ازدلم یاد نکردی شاید

عشق هم سهمیه بندی شده است

.

............................

.

الهي تو بميري من نميرم....سر قبرت بيام پارتي بگيرم

الهي سرخک و اريون بگيري.... تب مالت و بلاي جون بگيري

 الهي از سرت تا پات فلج شه.... کمرت بشکنه،دستت سقط شه

 الهي حصبه و ام اس بگيري....سر راه بيمارستان بميري

 الهي کوربشي چشمات نبينه.... بميري، گم بشي، حقت همينه

 الهي آسم تايپ آ بگيري... هنوز که زنده اي پس کي ميميري؟

الهي شوهر ايدزي بگيري.... بفهمي که داري از ايدز ميميري

 به در بردي از اينها جان به سالم.... الهي دردبي درمون بگيري.

.

......................................

.

رزم ويروس و رستم




كنون رزم ويروس و رستم شنو        *      دگرها شنيدستي اين هم شنو


كه اسفنديارش يكي ديسك داد           *      بگفتابه رستم كه اي نيك زاد


در اين ديسك يكي باشد فايل ناب       *      كه بگرفتم من ازسايت افراسياب


برو خرمي كن بدين ديسك هان        *      كه هم نون و هم أب باشد درأن


تهمتن روان شد سوي خانه اش        *      شتابان به ديدار رايانه اش


دگر صبر و أرام و طاقت نداشت     *      و أن ديسك را در درايوش گذاشت


نكرد هيج صبرو نداد هيج لفت        *      يكي هم كپي از همان ديسك گرفت


به ناگه چنان سيستمش هنگ کرد    *     که رستم در آن ماند مبهوت و منگ


تهمتن کلافه شد و  داد زد            *     ز بخت بد خويش فرياد زد


چو تهمينه فرياد رستم شنود          *      بيامد که ليسانس رايانه بود


بدو گفت رستم همه مشکلش         *     وز آن ديسک و برنامه ي قابلش


چو رستم بدو داد قيچي و ريش     *      يکي ديسک بوتيبل آورد پيش


به ناگه يکي رمز ويروس یافت     *      پي حفظ امضاي ايشان شتافت


به خاک اندر افکند ويروس را      *       تهمتن به رايانه زد بوسه را


چنين زد لگد تهمينه بر شوهرش   *       که جار شد خون از سرواز برش

........................................

.

مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد
با زنش گفت به شادی که اوباما آمد!
پلوئی دم بکن و پوست بکن بادمجان
که به جانم هوس مرغ و مسما آمد
همسرش گفت که این سمت نیامد، دیدم!
به گمانم که در اطراف یو.اس.آ. آمد
تازه با رأی من و تو که نیامد سر کار
روی آرای همان مردم آنجا آمد
چه کند فرق برای من و تو، بیچاره؟
درد ما را مگر او بهر مداوا آمد
گاومان شیر فزونتر بدهد از فردا؟
بابت ذوق زیادی که اوباما آمد
یا که گاو نرمان هم پس از این شیر دهد؟
روی شوقی که طرف با هی و هورا آمد؟
کو برنجت که پلو خواستی از بهر ناهار؟
مرغ بریان مگر از عالم رؤیا آمد
آنچنان ذوقزده ای آمده ای، پنداری
که پسرخاله ات از قریۀ بالا آمد
رفع تبعیض نژادی خبری شیرین بود
که به صبحانۀ ما مثل مربا آمد
لیکن این مرد سیاهی که دلت را برده
نه سیاهی است که در قصه و انشا آمد
این سیاهیست که با پول سفیدان جهان
پی افزایش سرمایه به سودا آمد
«آن سیه چُرده که شیرینی عالم با اوست»*
فرصتش ده که ببینی پی یغما آمد
همچنان در به همان پاشنه خواهد چرخید
این یکی از پی نو کردن لولا آمد
چشم پر ماتم افغان و عراقی روشن
بوش تازه نفسی تازه به دنیا آمد
به طرفدار محمد مگرش رحم آید
اینکه با همرهی امت موسی آمد

نظر مشدی حسن چون ز اوباما برگشت
با دوتا گاو خودش جانب صحرا برگشت!

.

.......................

.

گفتگوی کفن با مرده


های حاجی پاشو چه وقت خوابه


پاشو دیگه وقت حساب کتابه




هو، نگو این کیه که آزار داره


پاشو ببین کفن با هات کار داره!




چه هیکلی زدی به هم، آفرین



چش نخوری، قد و برم آفرین




بی‏خودی زور نزن دیگه تو مُردی


چن ساعتی می‏شه که جون سپردی




حالا دیگه وقت حساب کتابه


داد نزنی مُرده ی زیری خوابه




مُرده‏ی زیری آدمی خلافه


تیزی باهاش دَفنه تو غلافه




قاط بزنه تیزی رو وَر می‏داره


می‏زنه و بابا تو در میاره




یادت میاد چه روزگاری داشتی


چه اسکناسا که روهم می‏ذاشتی؟




هی اسکناس می‏ذاشتی رو اسکناس


اونم با پول رشوه و اختلاس




می‏گفتی یک وعده غذا کافیه


صرف غذا باعث علافیه!




می‏گفتی یک آدم با کیاست


باید کُنه تو زندگی قناعت




لباس ده سال پیشت تنت بود


هم تن تو هم تن اون زنت بود




بعد شعار ضد صهونیستی


سر می‏دادی شعار ساده زیستی!




می‏گفتی آدمی که ساده زیسته



نمره زندگیش همیشه بیسته




لباس وصله‏دار تنت می‏کردی



هزار تا نفرین به زنت می‏کردی




می‏گفتی روسری برات خریدم


نمی‏دونی چه زحمتی کشیدم




فقط یادت باشه به هر بهونه



باید هف هش سالی سرت بمونه




عروسی و عزا سرت کن خانوم



خلاصه هر کجا سرت کن خانوم




زیاد نشورش یهو رنگش می‏ره


رنگ گل سرخ و قشنگش می‏ره




هَف هَش سالی با روسریت صفا کن


تو این هف هش سال حاجیتو دعا کن




الگوی مصرف که نداشتی حاجی



هر چی که داشتی جا گذاشتی حاجی




خیال نکن دنیا هنوز همونه


پشت سرت نفرین این و اونه




تو شیشه کردی خون هر فقیرو



چقد بیچوندی مردم اسیرو




خیال نمی‏کردی یه ذره هیچم


یروز منم دور تنت بپیچم!




مصرف کارای بدت زیاد بود



خیلی کارات قابل انتقاد بود




یادت میاد همسایه‏تون نون نداشت



حتی پول دوا و درمون نداشت؟




یادت میاد گفتی به من چه ول کن



این آدما رو زنده زنده گِل کن؟




ببین همون همسایه صبورت



خاک داره با بیل می ریزه تو گورت!




یکی نبود بهت بگه که بسه



خدا همیشه جای حق نشسته؟




یادت نبود فشار قبری هم هس


خورشید حقی پشت ابری هم هس؟





هیچکی بهت نگفت فلانی مُرده؟


نکیر و منکر به گوشت نخورده؟




نکیر و منکر دوتا بی‏گناهن


پیام دادن دارن میان، تو راهن!




اهل مزاح و رشوه خواری نیستن



اونجوری که تو دوس داری نیستن




تو مَرد نیستی تو شبیه مَردی



چرا که اصلاً کار خوب نکردی




کاری که اینجا دستتو بگیره


البته این حرفا واسه تو دیره!




اونقدِ حرص مال دنیا خوردی


تا آخرش سکته زدی و مُردی


کاش واسه پول دلت پُر از غم نبود


مصرف انسانیتت کم نبود
.
................................
.
گفتم غم تو دارم    
گفتا چشت درآيد!  
 
گفتم که ماه من شو  
 
گفتا دلم نخواهد!  
 
گفتم خوشا هوايي کزباد صبح خيزد  
 
گفتا هواي گرميست! اَه اَه! عرق درآمد!
 
گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد  
 
گفتا برو به سويي، تا گلّ ني درآيد!
 
گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد  
 
گفتا که اي واي ديرشد! داد مامان درآمد  

.
............................
.

 


با تشكر از شما كه به اين موضوع توجه كردين

اگر شما هم شعر يا متني با اين مظنون داشته باشين توي قسمت نظرات براي ما بفرستيد

ارسال نظر برای این مطلب

کد امنیتی رفرش
درباره ما
Profile Pic
سلام به همه شما دوستان عزيز و بينندگان محترم . من سامان هستم و كارشناسي عمران ميخونم. آدما هميشه با ارزش ترين هديه ها رو به بهترين هاشون ميدن اين وبلاگ چيز با ارزشي نيست اما با همه سادگيش و با همه كميش تقديم ميكنم به همه ي ايرانيان عزيز. در ضمن خوشحال ميشم بعد از خوندن نظرات خودتونو هم بگيد كه باعث دلگرمي ما خواهد شد.
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آمار سایت
  • کل مطالب : 48
  • کل نظرات : 20
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 6
  • آی پی امروز : 4
  • آی پی دیروز : 8
  • بازدید امروز : 6
  • باردید دیروز : 19
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 2
  • بازدید هفته : 99
  • بازدید ماه : 460
  • بازدید سال : 9,523
  • بازدید کلی : 106,530